از آخر به اول !

پست 81تا مونده به آخر،علاقه.

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۲ ق.ظ

امروز با یه پسره 76ی صحبت میکردم. سیگار میکشید ..یه جمله عجیب از دهنش دراومد.

گفتم با اینکه نمیکشم اما علاقه و میل بهش شدیدا در درونم هست... گفت تا وقتی که علاقه داری یعنی ترک نکردی. دقیق دقیق زد وسط خال.

موافقين ۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۵/۰۹
زمستان ..

نظرات  (۵)

آره راست گفت
من هم دو سه سالی میکشیدم 19 تا 22 سالگی...
الان هیچ میلی به کشیدن ندارم... ذره ای حتی...

سالهاست اینطورم
پاسخ:
بعد از آخرین باری که یه سیگار کشیدی، تا چه مدت هنوز تو ذهنت سیگار به لب داشتی؟ 

بعضی آدمها یهو یه اتفاق عجیب براشون میوفته از هرچی کار نادرسته فاصله میگیرن و میرن تو یه وادی دیگه 
بعضیا مثل من تصمیم میگیرن که دیگه نه... الان موندم تو رودربایستی خودم. 
هی میگم امروز آخرین روزشه، فردا آخرین روزشه ... 
اون میل رو چه جوری بخشکونم؟ 
دقت ذهنی بالایی داری حیدر 
اما به جای اینکه بالت بشه وبالت شده...
جدی میگم...
مثل کسی که یه دفعه از تمام شرور و ذهنیت منفی  آدما مطلع بشه بعد به جای اینکه شروع کنه به شناختن اونها و تدبیر برای اصلاح...
یه حالت تدافعی گرفته نسبت به اونها... یا تهاجمی
مثل عوامی شدی که بوی تعفن یک لاشه رو استشمام میکنن و دماغشون رو گرفتن و پیف پیف میکنن و دور میشن...
و حال محققی رو که یه ماسک زده و با ابزارش علمیش داره میره سمت لاشه رو نمیفهمی

تو باید ذهنت رو دریابی... تا ذهنت توی این وادی ها هست... نیاز به تخدیر با سیگار داری...
نیاز به تخدیر خوبه اما ابزارش رو باید پیدا کنیم...
پاسخ:
سلام بر شما!
 
در عمل چه کنم؟ مطالعه ؟ تفکر ؟ تحقیق؟ خودشناسی؟ تهذیب نفس؟ عبادت ؟ 
۰۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۹ آقای مُرَّدَد
دایی حیدر من سال هشتاد و یک سیگار دستم گرفتم و در کمتر از سه سال شد روزی یک بسته.
بیست و سک سالم بود و تا سی و پنج سالگی یعنی و دو نیم سال پیش تقریبا روزی یک بسته کشیدم.
یک روز نکشیدم. سیگارم تموم شد نخریدم. هی به خودم گفتم بخر. هی گفتم نخر. الان دو سال و نیمه تقریبا نمیکشم. و میلی هم ندارم به شکر خدا. به خواست خدا. :) 
پاسخ:
دو سال و نیم عالیه... جای شکر و ده ها سجده در روز داره، مخصوصا اینکه میلی نداری بهش...  

اما شک ندارم حتما یه چیزی در درونت عوض شده یا به یک بلوغ عقلی در این زمینه رسیدی... 
همینجوری نمیشه... چیکار کردی؟
یقینا مطالعه و تفکر رو پیشنهاد میدم
بعدش هم عمل به واجبات
اما برای تخدیرت سعی کن پی یه هم صحبتی باشی که جانی داشته باشه...
فقط حرف قشنگ زدن بلد نباشه... یه مقداری هم نور گرفته باشه... طوری که خودت هم لمس کنی نورش از تو بیشتره...

پی استاد باش توی مسائل معرفتی
این حرف حافظ رو جدی بگیر:
به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد


پاسخ:
این حرف حافظ رو هم منطقا قبول دارم و تاییدش میکنم. 

نیست، استاد مربوطه پیداش نیست...

استادهایی رو سراغ دارم که نکات ریز و دقیقی از زبانشون میاد بیرون، اما خودشون هیچ مرد عمل نیستن... یا اگر مرد عمل هستن من بهشون دسترسی ندارم. 

...
رو خواستنت کار کن...
عالم اینقدر بی صاحاب نیست که اگه تو نتونی پیدا کنی از اون طرف هم نتوننن بهت برسونن
همه ی انسانها وقتی به بلوغ جنسی میرسن طلب زوج دارن...
اما فقط کسانی ازدواج میکنن (به این طلب میرسن) که پی مسئولیت و فراز و نشیب زندگی مشترک رو به خودشون میمالن...

بخواه و آدم سختی هاش هم باش... نشون بده به خدا...

(دارم به خودم هم میگماااا)
پاسخ:
منم گوش کردم:) 
نمیتونم دقیقا تفکیک کنم که مشکل از خواستنمه یا مرد عمل نبودنم. 
....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
invisible hit counter