از آخر به اول !

پست 72تا مونده به آخر، بذار بنویسمش...

شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۵۴ ق.ظ

اعتراف میکنم که

عمیقا و از ته دل

دوست میداشتم که

من هم اونقدری از ابتدا خودم رو رشد داده بودم، که میتونستم در چنین شبی خنداننده شو شرکت کنم!

من میتونستم، چیز بعیدی برام نبود... من استعدادش رو داشتم و تواناییش رو در خودم میدیدم .منتها به جای رشد کردن و رشد دادن خودم؛ تصمیم گرفتم حس طنزنویسی خودم رو سرکوب کنم. با تمام قدرت هم اینکار رو کردم... 

هزار بار آرزو میکنم که ... و شاید حسرت میخورم که چرا ...

نمیدونم، شاید هم انتظار بیجایی از خودم داشتم و دارم. شاید درست فکر میکردم و مسیری که پا توش گذاشته بودم و سریع پامو کشیدم عقب؛ به مثابه همون مطربی و آوازه خونی بود برای پسر یک ملا که دوست داشته فرزندش مثل خودش ملا میشده. 

میدونم هستن کسانی که با دیدن یک مسابقه فوتبال؛ درونشون آتیش میگیره، چون خودشون رو فوتبالیست بالقوه ای میدونن ولی نرسیدن به آزادی! 

یا کسانی که فکر میکنن که استعداد ذاتی بازیگری هستن، اما بازیگر نشدن...الان کاسب شدن، خانه دار شدن، کارمند شدن..

با خودم هستم و برای فرصت بعدی زندگیم، بالا بری پایین بیای تو مال اون فضا بودی... مهندسی به درد تو نمیخورد...باید جسارتش رو داشتی که یا دو زمینه رو هم زمان پیش میبردی؛ یا ... وللش. 

هر حسی که الان داری، خودت انتخابش کردی... چون تو قطعا بازیگر و خواننده و نوازنده و نقاش و ...نمیشی. 

موافقين ۱ مخالفين ۰ ۹۷/۰۵/۰۶
زمستان ..

نظرات  (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
invisible hit counter