از آخر به اول !

پست 38تا مونده به آخر، الفاتحه!

شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۶ ب.ظ

مشغله داشتم امروز و گرنه زنگ میزدم به تک تک بچه ها و ازشون راجع به مناسبت امروز سوال میکردم. 

به یکیشون به نمایندگی زنگ زدم و کلی صحبت کردیم.

میگه تو چیکار کردی برای عشقمون ؟!!! من نماز خوندم! فاتاحه خوندم و غیره.

گفتم نماز تو 2 دقیقه طول کشیده؛

من نیم ساعت بهش فکر کردم و یادش کردم !

بعد یه خاطره تعریف کرد که اولین بار بود میشنیدم..

میگفت کلاس پنجم بودیم.

معلممون بین من و یه دختر دیگه یه مسابقه مذهبی طور گذاشت

گفت هرکی که باخت باید برای اونی که برد یه دفتر بخره!

مسابقه رو من بردم و دختره برام دفتر رو خرید. 

آوردم خونه و به پدر نشون دادم؛

کلی کیف کرد و خوشحال شد که فرزندش مسابقه رو برده!!!

ولی

بعدش مجبورم کرد برم دفتر رو پس بدم به اون دختره! 

 

.

.

.

اصول اصوله آقا! شرط بندی یه فعله که حرامه.تمام شد رفت...چه پای میز قمار باشه، چه در مدرسه و توسط معلم. کلاه شرعی هم نداریم.

بهم یادآوری کرد این رو که پدر با اصول خودش "مال حرام نخوردن" رو در ذات ما موکد کرد... ولو به قهر و جبر و اعمال خشونت!!! 

کاش وقت داشتم دو سه ساعت که به تک تک بچه ها زنگ بزنم و بخوام هرکدوم یه خاطره بگن ازش... 

موافقين ۰ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۱۶
زمستان ..

نظرات  (۰)

هيچ نظري هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
invisible hit counter