از آخر به اول !

پست دوتا مونده به آخر، خراش روح و روان.

جمعه, ۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۳۳ ق.ظ

هشدار که این حرفها واقعا روح آدمیزاد را میخراشد. 

من خودم مراعات میکنم.اینکه هرچیزی را توی وبلاگ ها یا سایر سایت ها نمیخونم که مبادا روح نازنینم اذیت بشه. اوف بشه. یعنی در شرایط عادی تا حدود بالایی مواظبت میکنم از سلامت روانم با کنترل ورودی هایی از جمله 1-گوش ندادن به آهنگ ها 2-نخواندن صفحه حوادث روزنامه ها 3-ادای آدمهای مثبت و پرانرژی رو در آوردن در لحظاتی که منفی و کم انرژی هستم  و افعال این چنینی ... اما به جای احساس غرور و افتخار، حس میکنم که عمری راه را به خطا رفته ام. یک قانون در نظام هستی هست که میگه از هرچی بترسی سرت میاد، یا از هرچی بدت بیاد به سمت خودت جذبش میکنی. بارها و بارها و بارها تاثیرش رو دیدم... 

منی که دوست ندارم چیزهای "بد" و مشمئز کننده بشنوم مدام میشنوم.پس معلومه راه اشتباهی رو طی کردم..

داستان از اینجا شروع میشود. که امروز با یکی از صمیمی ترین دوستانم رفتیم بیرون. نمیدونم بحث از کجا کشید به اینجا که یکهو گفت (یا شاید اعتراف کرد) که در کودکی به شکل بدی مورد آزار جنسی قرار گرفته. این دومین و سومین نفری بود که من رو همدم و همراز خودش میدونست که این اتفاق وحشتناک زندگیش رو درمیان بذاره.

 

نمیدونم الان از کدام ابعاد مسئله حرف بزنم.فقط میدونم که گفتن این حرفها رو فقط به یک دلیل انتخاب کردم که یکبار بگم و ذهنم تخلیه بشه.به همون دلیلی که اون افراد من رو انتخاب کردن برای گفتن حرفهاشون... 

من به اون سطح از تفکر رسیدم که احتمال هرچیزی رو میدم برای هرکس.میدونم هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست.میدونم که آمیزاد قادر به انجام چه کارهایی است. میدانم که هر آینه ممکنه عابد و زاهدترین و مومن ترین و مشهورترین آدم روی زمین به خوبی،خود خود شیطان رجیم باشه..میدونم که ظاهر واقعا کشکه. حرف ها کشکه.ادعا ها کشکه. باطن چیز دیگه ایه.اعمال چیزی دیگه ایه.  اولین کسی که یک راز نسبتا وحشتناک از زندگیش رو بهم گفت حسابی اذیت شدم از شندینش. دومین نفر که گفت ، عادی جلوه کرد و سومین نفر هم که امروز گفت. کاملا طبیعی... طبیعی بودن به این معنی نیست که درد نداشت. اتفاقا درد عمیقی رو در قلبم حس کردم.

و حالا نمیدونم از دوستم گلایه کنم و بهش بگم حق نداشتی با درمیان گذاشتن خصوصی ترین راز زندگیت با یک شخص غیر روانشناس، روح و ذهنش رو بخراشی و اون رو وارد این آشوب کنی. که این نوعی خودخواهیه و هرگز اینکارو نمیکنم...

نمیدونم ازت حمایت کنم بابت بیان حقیقتی به این تلخی و تحسینت کنم از اینکه برای حل این مسئله قدمی برداشتی و تشویقت کنم اگر روزی تریبون به دستت افتاد، مثل خیلی از سلبریتی هایی که با این مسائل به ظاهر وحشتناک کنار اومدن،تو هم با بیانش کنار بیایی و دیگه آزارت نده و شاید به جایگاهی از انسانیت رسیدی که حتی ببخشی و گذشت کنی. 

و یا از جامعه ای حرف بزنم که حرف نزدن ازش بهترین کاره و شده مصداق آیه ظهر الفساد فی البر و البحر، بما کسبت ایدی الناس و هر دم از این باغ بری میرسد و شاید تنها راه پاک کردنش این باشه که همه جاش رو نفت بریزی و کبریت بکشی و 81 میلیون نفر رو جزغاله کنی و پایان بدی به تمام این دردها .  

یا نگران خودم باشم که نکنه از این به بعد دیگه تورو به چشم و اعتبار اون دوست صمیمی سابق نبینم و نگاهم تغییر کنه نسبت بهت و به اعتقادات و حرفها و شعارهای خودم خیانت کنم.

یا از خودم حرف بزنم که با خیال خامی سعی باطل در حفظ آرامش خاطرم رو دارم. و چه کار عبثیه این کار...اگه عبث نبود، تا الان نتیجه داده بود. و دنبال خبرهای اینچنینی گشتن قطعا کار بدیه (من زمانی جنایات داعش رو دنبال میکردم و نحوه اعدام هاشون رو ) اما فرو کردن سر در برف، به سان کبک هم کار بدتری هست... جرم و جنایت در جامعه فراوان ریخته و یقینا در سالهای پیش رو به حد اعلای خودش میرسه و چه بسا شرایط ظهور عیسی مسیح یا مهدی موعود یا سوشیانت و حتی خود خداوند هم فراهم بشه ... 

القصه کاش پزشکی بودم در پزشکی قانونی و هر روز با جرم و جنایات اینشکلی روبرو میشدم.. یا کاش سروکار داشتم به زندانی ها و خلاف کارها، یا یک مددکار اجتماعی بودم در دل حوادث...یک وکیل، یکی قاضی... هرچی هست، بدترین راه ممکن رو من انتخاب کردم.ندیدن، نشنیدن، نفهمیدن ...به بهانه ی حفظ آرامش... و آرامشی که باید با وجود ناملایمات بدست بیاد. لقد خلقنا الانسان فی کبد.

موافقين ۰ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۰۸
زمستان ..

نظرات  (۲)

۰۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۱۹ تسنیم ‌‌
باید با خودم بیاندیشم که اینکه این سطور روح منو نخراشیدن چه معنایی داره.
پاسخ:
شاید خراش تو ذهن من بوده نه در آن چیزی که نوشتم! 

دلایل زیادی میتونه داشته باشه ولی احتمال خیلی زیاد شما از اون دسته افرادی نیستید که فیلم اره برقی های داعش رو با ذوق و شوق میبینن و شیر میکنن و حالشون بد نمیشه. 
۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۷ تسنیم ‌‌
😨😨😵😵 معلومه که نیستم! مگه همچین چیزایی رو میشه دید اصلا!؟!
ده دوازده روز قبل همون شهید مذکور رو آوردن داخل خونه‌مون و گذاشتن رو فرشمون! خدا رو شکر من سرکار بودم، ولی داداشم فیلم گرفته بود، در حالی‌که فقط صورتش دیده میشد و چیز خاصی هم تو صورتش نبود، اما حاضر نشدم ببینم اون فیلم رو! اره برقی؟؟؟!!!
پاسخ:
شدن که میشه.خیلیا میبینن

البت که منم حاضر نشدم اره برقی ببینم ولی دیدن صورت میت چه در فیلم چه در واقعیت کار چندان سختی نیست برام... 
در هر صورت فکر کنم روح خراش بودن یک موضوع در دید ماست نه در آنچه که بدان مینگریم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
invisible hit counter