از آخر به اول !

پست 25تا مونده به آخر، خودشناسی 2.

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۸:۳۳ ب.ظ

سالهای سال است که درگیر خودشناسی هستیم. شنیدیم و شنیدم و حرف زدیم و حرف زدیم و هیچوقت عمیق نشدیم.

در وهله اول،خودت را بشناس یعنی چی ؟ 

روح متعلق به من است، جسم متعلق به من است، عقل متعلق به من است، رفتارها از من سر میزند.. خود این "من" کیه و کجا رو اشغال کرده؟ 

در ثان دوم!  برهمگان واضح و مبرهن است که منظور از خودشناسی این نیست که اسم و رسمم چیه و به چه ورزش و غذایی علاقه دارم. 

خودشناسی از نظر بنده باید در دو بخش دنبال بشه

1-شناخت توانایی ها و ارزش های ذاتی انسان و برتریش نسبت به بقیه خلایق و ایجاد دغدغه در درون خودت برای اینکه این شناخت برات مهم و قابل پیگیری باشه... مثلا اگه بگن فلانی اونقدر بزرگ بود که چشم دلش بینا شده بود و میتونست حقایق و رازهای دنیا رو ببینه و درک کنه، ممکنه بگم به چه دردی میخوره حالا ؟! بذار زندگیمونو بکنیم... اینکه من نمیفهمم به چه دردی میخوره یعنی کلا پرتم از مرحله...قاتی باقالیا هستم. 

2-شناخت خود خودم،شخص شخیص بنده  و اینکه هر رفتارم از کجا نشات میگیره؟

مثلا، اگر دارم به کسی خوبی میکنم ، دلیل واقعیش چیه؟ انتظار جبران یا رضای خدا یا خوش آمد مردم یا برای دل خودم ؟ 

یک مثال واقعی از حضرت میزنم.

دوست خانم حضرت میگفت : من عاشق شوهرم هستم.من براش میمیرم...زندگیمه .همه دنیامه ، غر زدنهاش هم دوست دارم.

خانم حضرت ازش پرسید به هر حال این آقا الان پول داره، کارخونه داره، وبلا داره و سلامتی و قیافه و عزت و آبرو و اعتبار و همه چیز... اگه خدایی نکرده ورشکست شد و مال و منالش رو از دست داد و تصادفم کرد و قطع نخاع شد افتاد گوشه خونه روی یه تخت و مدام غر زد، باز هم اینقدر دوسش داری؟ 

جواب : بله، من قطعا به خاطر خودش دوستش دارم نه پول و پله اش 

 -نچ، راستشو بگو !

جواب: خب،راستشو بگم این شرایطی که توصیف کردی خیلی سخته ولی چیکار میشه کرد. باید ساخت! می سازیم.

 -ببین منو، راستشو بگو!

جواب: خب راستش اینه که به هرحال شیش ماه هم شاید بشه تحمل کرد! ولی دیگه

 - راستش رو میخوام بشنوم!

جواب: وای تورو خدا نگو! خدا اون روز رو نیاره اصلن ،حتی تصورشم سخته! 

سوال : پس تو که گفتی براش میمیری؟ مگه زندگیت نبود ؟ مگه همه دنیات نبود ؟ ولش میکنی و خداحافظ؟ 

این رو میگن صداقت. باید عین پیاز لایه لایه از این دروغ لایه برداری کنی تا حقیقت واقعی و اون هسته اصلی آشکار بشه و بفهمی و تعجب کنی که چیزی به نام عشق بین شما وجود نداره، پول هست، رفاه هست، اعتبار و آبرو هست. تا اینها هست، غر زدنهاشم میشه تحمل کرد! چرا سخته این قضیه که از خودت بپذیری که تو عاشق نیستی؟ چرا میل داری به دروغ به خودت بگی من عاشقم در حالی که با سه چهارتا سوال ابتدایی بو میبری که تو عاشق نیستی؟ چرا یه دروغ رو به عنوان حقیقت بی چون و چرا می پذیری و حاضر نیستی یه کم با خودت خلوت کنی و دروغ خودتو کشف کنی و دست خودت رو پیش خودت برملا کنی؟ این قسمت دوم خودشناسی. خودشناسی از نظر من (که معلومم نیست درست باشه) اینه که بفهمم رفتارهایی که دارم از کجا آب میخورن ؟!! راستشو بگو! اگه اون دختری که دیوانه وار عاشقشی و حاضری براش طناب بندازی دور گردن خودت و زنجیر پاره کنی و شیشه بشکنی و خانواده و مخالفان خوشبختی خودت رو با دینامیت منفجر کنی، اگه اسید بپاشن تو صورتش و یه دندونش از فک پایینش بزنه بیرون و یکی از دماغش و از اون قیافه ی زیبا تبدیل بشه به یک دراکولا، در صورتی که هیچکدام از خصوصیاتش عوض نشن و حتی مهربان تر و با محبت تر از قبل بشه، بازم عاشق هستی یا ول میکنی میری؟! ممکنه صادقانه بگی نهههههه هرگز! من پاش میمونم...اما اینم یه دروغ دیگه اس....شاید الان صادقانه بگی نه، ولی اگر در عمل یه رفتار دیگه نشون بدی یعنی خودتو نشناختی هنوز. یا حتی ممکنه در عمل هم پاش وایسی ولی اگه لایه برداری بشه ازش مثل مثال بالا، در نهایت به این میرسی که به خاطر اینکه دیگران بهم نگن نامرد و رفیق نیمه راه و یا گیرکردن تو رودربایستی، پاش وایسادم ولی اگه کسی بود که خلاصم میکرد از این وضعیت،خیلی خوب میشد!!! 

+مثل هزاران هزار مبحثی که آغاز کردم و بدون رسوندن به نقطه ای مشخص ولشون کردم و نتیجه ای خاصی نگرفتم، اینهارو مکتوب کردم که همین حد هم از دستم نره. شاید تونستم ادامه بدم به نوشتن در این باره ...شاید تونستم مطالعه کنم. شاید دغدغه اش اونقدر عمیق شد که به جای خوبی رسوندم مطلبو . شاید.

+چهارصد گفته چون یک دهم کردار نیست... حتی همین پست. 

موافقين ۰ مخالفين ۰ ۹۷/۰۴/۱۴
زمستان ..

نظرات  (۲)

۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۴ تسنیم ‌‌
این مثالی که از عشق زدین لازمه‌اش اینه که یه نفر به خودشناسی از نوع اولی که گفتین برسههههههه، بعد به دیگرشناسی از نوع اول در مورد مخاطبش هم برسههه و بعد بتونه عاشق اون خود واقعی مخاطبش بشه، و الا تا جایی که ما دیدیم همه عاشق همین ویژگی‌های ظاهری میشن (میشیم) و تقریبا هیچ‌کس نمیدونه اصلا یه خودی هم پشت این ظاهر وجود داره. و در مقابل همچین مثالی هم گفته میشه که "مگه طرف مقابل چیزی غیر از قیافه و پول و اعتبار و اخلاق و ایناشه؟ یعنی اگه اون اتفاقات بد برای طرف مقابل بیفته دیگه اون شخص سابق نیست که ما بخوایم همون احساسات سابق رو در موردش حفظ کنیم."

راستی مگه آدم‌ها برای ما چیزی غیر از قیافه و پول و اعتبار و اخلاقشونن؟ تنها چیزی که تونستم از این مقوله‌ی ظاهر جدا و به مقوله‌ی باطن مربوط کنم افکار بود. ولی چطور میشه به افکار واقعی بقیه پی برد؟ نمیشه، نمیشه.
پاسخ:
میدونم چه میفرمایید والا! تشکر الیرم. Thank you به خاطر این اعتراض به حق و به جا... حس میکنم با این مثال یه کاره وزیر شطرنجمو به کشتن دادم:))) 
حق با شماست و کاش مثال بهتری داشتم برای بیان عدم صداقت آدم با خودش... صرفا میخواستم نشون بدم که آدم چقدر با خودش ناصادقه و از این طریق چقدر دوره از شناخت خودش.. این بحثی هم که کردید رو علم زیادی ندارم برای جواب دادن بهش میترسم 400 خط بنویسم و بازم حق مطلب ادا نشه...همین کتاب انسان کامل رو بخونم تا آخر شاید نطقم کمی باز بشه.
به طور خلاصه بگم .انسان رو اگر با دارایی هاش بسنجیم . مال و مکنت و اخلاق و برخورد و اینها یه طرفه ، قدرت عقل و درایت و تصمیم گیری و رهبری و خیلی چیزهای دیگه یه طرف. آدم شاید با مجموع همه اینها تعریف بشه و یکی از این داشته ها باعث جذب دیگران بشه و این ایراد نیست... چون بعضی از اینها جدا نشدنی هستن ازش...مثلا ممکنه کسی صورتش با اسید خورده بشه و زیباییش رو از دست بده، اما همچنان میتونه تصمیمات منطقی و جانانه بگیره ( این همون افکاره )و همچنان میدونه که وقتی فلان مشکل پیش اومد بهترین راهکار چیه و دیگران به تصمیماتش اعتماد دارن... هدفم از اون مثال فقط این بود که کسی که ادعای عاشق بودن داره جذب اون صورت شده که هرآن ممکنه در اثر یک اتفاق از بین بره یا در طول زمان جذابیتش رو از دست بده، و یا جذب این قدرت مثلا تصمیم گیری در لحظات بحرانی و عظمت روحی که براحتی از بین نمیره؟! یعنی فلانی با خودت صادق باش که عاشق چی شدی؟ پول مول و قیافه یا شخصیت و قدرت روحی و چیزای دیگه؟
اما اینکه کسی ادعا کنه "من عاشق خودش شدم!!! " ایراد شما میاد وسط که خودش کیه اصلن؟ اصلا خود تو کی هستی؟ 
۱۴ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۶ تسنیم ‌‌
ای وای! چرا اون عکس زرد شاد خوشگل رو عوض کردین؟؟؟ :|
پاسخ:
وقتش شده بود که عوض بشه فکر کنم. بیشتر از 4 ماه عکس تموم پروفایلها و بک گراندهام شده بود!
4 ماه واسه من زمان بسیار زیادی محسوب میشه ... :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
invisible hit counter