از آخر به اول !

پست 139تا مونده به آخر، قیامت ..

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ق.ظ

تا همین چند سال پیش که اینترنت پرسرعت و شبکه‌های اجتماعی اینقدر باب نبودن، مادون قرمز و بعد بلوتوث شاهراه‎‌های انتقال فیلم و عکس و آهنگ بین گوشیها بود.اون روزها یه اس‌ام‌اس هم رد و بدل میشد بین گوشیها با این مضمون "همه مون یک بلوتوث آبروبر پیش خدا داریم، کاری نکنیم که پخشش کنه" ماجرای بلوتوث چی بود؟ هرکسی که یک کار خلاف یا خبط و خطایی یا گناه عظیمی ازش سر زده بود و ناغافل فیلمشم گرفته بودن، از طریق بلوتوث پخشش میکردن و دودمانش رو به باد میدادن. اسم عمومی اون خطاها بلوتوث میشد. بلوتوث فقط یک راه ارتباطی معمولی بود، اما معنای دومش چیز بدی محسوب میشد.

حالا اون دنیا هستیم و صحرای محشره و همه جمعن. نوبت محاکمه من میرسه. من میرم به جایگاه متهم...شاهدا اینور، حضار سرجاشون نشستن و دارن راجع به من حرف میزنن. جایگاه وکیل و شفیع خالیه. قاضی با چکشش همه رو به سکوت دعوت میکنه... یه LCD بسیار بزرگ اونجا هست که همه بهش مشرفن. دستور از بالا میاد که بلوتوثش رو پخش کنید و آبروش رو ببرید. حالا بلوتوث من چیه؟ از این کلیپ ها دیدید که تیکه تیکه از حرفهای یه نفر رو کات کردن و چسبوندن کنار هم؟  از اوناست ... هرجایی در طول زندگیم ضد مذهب حرفی زدم، هرجا گفتم من اعتقاد ندارم به..  به نظر من... از دیدگاه من... چه معنی داره... فلسفه اش چیه.. منطق پشتش نیست... مذهبی فلانه...مذهب بیسانه... و هزاران هزار ترکیب بدتر از این رو کنار هم قرار دادن و با سرعت نور پخشش میکنن، تازه میشه یک ثانیه‌ی اول اون بلوتوث... بعد صدای بوم و سپس دوباره سکوت مطلق.. صفحه سیاه میشه و سپس تصویر به حالت fade برمیگرده و دوربین روی دست وارد خونه ما میشه،میاد توی اتاقم،چهارشنبه 21 شهریور 1397 خورشیدی. حاج مهدی رسولی در حال پخش شدنه، صدای لپتاپ تا آخر بلنده،توی اون کلیپ دارن سینه میزنن... منم در هیات توهمی ذهنم، کاملا سیاه پوش شدم و گل مالیدم به روی شونه‌ها و سرم و چشم‌هام رو بستم و به شکل جنون‌آمیزی به تنهایی سینه میزنم. بعد قمه رو برمیدارم و چندبار آهسته میکوبم تو سر خودم. شرشر خون از فرق سرم جاری میشه. بعد علم رو برمیدارم به تنهایی و میگم یاابالفضل. قامتم زیر سنگینی علم خم شده، عربده میکشم و  به سختی راه میرم. سپس در همین حال زنجیرهای حجیمی رو برمیدارم و محکم میزنم روی پشتم. از رنجیر که خسته میشم با اوج گرفتن نوحه مهدی رسولی با دو دست محکم میزنم روی سر  و صورت خودم. بعد با تمام قدرتم طبل میزنم و بعد تعزیه بازی میکنم و بعد خودم نوحه میخونم و خودم سینه میزنم و خودم گریه میکنم و خودم غش میکنم وسط اتاق و از هوش میرم.. تصویر دوباره سیاه میشه...و وقتی برمیگرده خودم رو وسط جمعیت میبینم، دارن پیاده راه میرن،توی صورت همه یک شادی خاص دیده میشه. همه به سمت جلو راه میرن، من عقب عقب راه میرم و از خونه دور میشم. ما روزها راه میریم و شبها بیشتر راه میریم. همه میدونن کجا دارن میرن، دارم میرم باهاشون ولی نمیدونم به کجا. بیشتر از بیست میلیون نفریم. نگاتیوشون رو نشون میده، همه سیاهن و من سفید، تصویر به حالت عادی برمیگرده همه سفید هستن و من سیاه. همه میدونن چند روز دیگه تموم میشه این سفر، خستم و میخوام بشینم. یکی میگه الان بشینی به اربعین نمیرسی، وقتی میرسی که همه برمیگردن...همه حالشون خوبه ولی من مدام به عقب نگاه میکنم و میگم نه، من قبول ندارم.  دارم راه میرم ، گریه میکنم و میگم من قبول ندارم. من باید برگردم. یکی دیگه میگه: کجا برگردی؟ هنوز نرسیدیم، وقتی به هیچ جایی نرسیدی هنوز، به کجا میخوای برگردی؟ ... خدا مدعی العمومه. میگه : بهش بخندید! بهش بخندید! همتون بهش بخندید! به این آدم پرادعا بخندید، این خودش خودش رو نقض میکنه، تاییداش به دردی نمیخوره. این باید آبروش بره. حضار قهقهه میزنن و با انگشت من رو نشون میدن.مسخره ام میکنن.در بین کلماتشون تناقض زیاد به گوش میرسه. من گریه میکنم. قاضی حکم رو قرائت میکنه. پس از بررسی دادگاه و مشورت با خدای مهربان، متهم به اشد مجازات محکوم میشه. مجازات وی از این قرار است: تا انتهای جاودانگی باید این کلیپ را ببیند و زمزمه کند و سینه بزند و بگوید اعتقاد دارم از ته دل..




+این محرم به دلم افتاده یه اتفاقی برام میوفته ...خداکنه خوب باشه نه بد...مستعد دوتاش هستم. دعا.دعا.دعا. 

۹۷/۰۶/۲۲
زمستان ..
invisible hit counter